زندگينامه شهيد پاپي حسين سليماني  

زندگينامه شهيد پاپي حسين سليماني  

                                          
                                                  
خدمت درسپاه رابالاترين لذت مي دانم            

تهيه كننده : نورالدين احمديدرسال 1338 درروستاي افرينه دريك خانواده مذهبي متولد شد.ايشان تحصيلات خورادرمقطع ابتدايي دردبستان خوارزمي سابق به اتمام رسانيده وبراي ادامه ادامه تحصيل به معمولان رفت.ولي به علت دور بودن مسافت ترك تحصيل نمود.
درسال 1357 ازدواج كردودرسال 1362به خدمت جهاددرآمدبعد ازآن درسال 1365به دستورامام وارد سپاه شد.
و يك سال بعد 1366/2/28به درجه رفيع شهادت نائل آمدند.يكي ازهمرزمان شهيدسليمان پورتعريف كردندكه دوروز قبل ازشهادت درميني بوس بوديم كه ايشان راديدم كه مي خواستيم براي گرفتن مرخصي آماده شويم كه ديدم ازميني بوس پياده شدند.ايشان راصدازدم.سوال كردم مگرشمامرخصي نمي آييد؟جواب دادنديكي ازآمبولانسهاي بهداري درمنطقه جامانده است به ايشان گفتم شماكه درقبال آن هيچ مسئوليتي نداريدو ازايشان خداحافظي كردم و آمدم دو روزبعد ازملاقات براي انجام كاري به تيپ 57 رفتم كه درآنجا متوجه شدم ايشان زماني كه براي آوردن آمبولانس رفتند شهيد شدند.

خاطرات شهيد پاپي حسين سليماني

تنهاخاطره اي كه ازشهيدسليماني براي هميشه درذهن من باقي مانده اينكه شهيدسليماني درجهاد سازندگي مشغول خدمت بودند.يك روزبه خانه ايشان رفتم.شهيد ازمن پرسيدآياسپاه استخدام دارد؟من هم به اوگفتم:بله سپاه استخدام دارد.شهيدسليماني به من گفتندكه مي خواهم ازجهاداستيفا بدهم وبراي استخدام درسپاه پاسداران تام نويسي كنم من به ايشان گفتم كه چه فرقي دارد.سپاه باجهاد،هردودونهادمقدس انقلاب اسلامي هستند.
شهيدسليماني گفت:جهاددرخط مقدم بادشمن رو به رونيست.من مي خواهم مستقيم درجنگ شركت كنم تا بتوانم به وظيفه ديني خوديعني جهاددرراه خداعمل كنم.سرانجام شهيدسليماني به خاطرعلاقه شديدي كه به سپاه داشتنددرسال 1365 به استخدام سپاه پاسداران درآمدندودرلشگر57 گردان بهداري مشغول به خدمت شدند.درسال 1366 جهت شركت درعمليات به غرب كشوراعزام شدندومن ايشان راديدم وبه شوخي به او گفتم كه حالاجهادبهتراست ياسپاه شهيدفرمود:خدمت كردن درسپاه لذتي داردو آن هم اينكه باچشم مستقيم دشمن راببيني وموردهدف قراردهي.بعدازآن كه واردعمليات شديم جزء افرادامدادرسان به گردانها بودكه من خودچندين بارايشان راديدم كه تلاش وكوشش فراواني براي رزمندگان اسلام مي كرد.بعدازپايان عمليات من وشهيدقرارگذاشتيم كه به مرخصي برويم فرداي آن روز ايشان به موقع به منطقه بانه آمدندو هردوسواربراتوبوس شديم كه حركت كنيم به طرف خرم آبادكه يكي ازرزمندگان شهيدسليماني راصدازدوگفت مسئول گردان بهداري باشماكاردارندبرگرديد.من به ايشان گفتم پس من هم مي مانم كه فرداباهم برويم.شهيد فرمودند:شهيدفرمودند:شما برويدو به خانواده ام اطلاع بدهيدكه من هم فردايا پس فردامي آيم.وفرداي آن روز خبرشهادت شهيدسليماني رابه مادادندكه شهيدسليماني درمنطقه «گمو»به لقاءالله پيوست وشربت شيرين شهادت رانوشيدند.واين تنهابخش كوچكي ازفداكاريهاي شهيدسليماني وخاطرات اينجانب بود.براستي ياد حماسه هاي جاودانه مجاهدان في سبيل الله  هرگزازخاطره هامحونخواهدشد

منبع : http://balageriveh.ir

زندگینامه شهید سلیمانی

شهید سلیمانی / احمد


دسته: شهدای طلبه


مشخصات

نام : سلیمانی / احمد

نام پدر : صفرعلی

تاریخ تولد : ۱۳۴۲/۱/۱

محل تولد : روستای بلمیر فریدن

تاریخ شهادت : ۱۳۶۵/۱۲/۲۹

محل شهادت : منطقه عملیاتی فاو

شهرستان : فریدن

یگان :

مسئولیت :

پایگاه :

حوزه :

گلزار : گلزار شهدای روستای بلمیر فریدن

زندگی نامه

روحاني شهيد: احمد سليماني خاك پاك ايران زمين همواره در طول تاريخ پر حادثة خود آغوش گرم دلاوراني بود كه نه تنها زندگي سراسر غيرت و حماسه بلكه با مرگي سرخ و شرافتمندانه، برگ‌هاي زرين تاريخ اين مرز و بوم را رقم زدند و نامي جاودان از ايران اسلامي به يادگار نهادند. يكي از اين اسوه‌هاي ايثار و از خود گذشتگي، «احمد سليماني» است كه اروند و كارون هنوز به روايت روزهاي حضور او مي خروشند. ايشان سال 1342 در روستاي «بلمير» از توابع شهرستان «فريدن» چشم به جهان گشود و زندگاني را نزد پدر و مادري متدين آغاز كرد. پس از طي دوران كودكي به دبستان رفت و صفحة سفيد دل به انوار علم و ادب مزين نمود. پس از طي دوران دبستان و در زادگاه، همراه خانواده به اهواز رفت و در آنجا تحصيلات راهنمايي را به پايان رساند. احمد عزيز، سال اول دبيرستان را به پايان رسانده بود كه نيك دريافت، روح تشنه او در پي چشمة حيات است كه در بازار مادي دنيويان يافت نشود، پس كو به كو، هفت شهر عشق را جستجو كرد و مراد دل خويش را در حوزةعلمية «نجف آباد» يافت. مي‌ديد طلاب جوان همچون جوانان بهشتي در پي زلال كلام وحي الهي و تبيين و تحصيل معارف آن، زانوي تلمذ زده‌اند و در پي كسب فضايل از يكديگر پيشي مي گيرند. او مي‌ديد كه انقلاب شكوهمند اسلامي را رهبريتي نيست، مگر در ساية همين حوزه‌هاي علميه كه آنچنان خميني فرزانه‌اي پروده و عالمي را در بهت و حيرت نگاه داشته‌اند. از اين روي خود به سلك ايشان درآمد و در حوزة نجف‌آباد پاي به وادي علم و معرفت نهاد، وي كه با بينش عميق برخاسته از عقل و عشق پا به وادي امن حوزه نهاده بود و دل در گرو وصال يگانه معشوق بسته بود، پس از يك سال تحصيل در حوزه همزمان، مشق عملي آموخته‌هاي حوزوي را در جبهه‌هاي حق عليه باطل به كار بست. احمد بر آن بود كه روحانيتي كه مردم را به رفتن به جبهه و رزم در راه خدا ارشاد مي‌كند، خود بايستي در اين عرصه نيز پيشگام باشد. از سال 60 به بعد همزمان با تحصيل در جبهه‌هاي حق عليه باطل حضور مي‌يافت و با حضور خود زيباترين جلوه‌هاي عرفان را تجلي مي‌بخشيد. ايشان در اين سال‌ها به سنت حسنة رسول اكرم(صلي الله عليه و آله) عمل كرد و با دختري عفيف و مؤمن پيمان زناشويي بست. حاصل اين ازدواج آسماني، دو فرزند با ايمان و متعهد بود كه اينك ادامه دهندگان راه سرخ پدرند. باري، سرانجام اين مسافر خستة درياي عاشقي نيز ساحل زيباي شهادت را اراده كرد و به اشارت حضرت دوست به سر دويد. 29 اسفند سال 65 آنگاه كه طبيعت در انتظار بهاري زودگذر لحظه شماري مي‌كرد، احمد سليماني بهار جاودانة خويش را در آسودنگاه «فاو» در «خور عبدالله» جشن گرفت وهمراه ملائك به درياي رحمت الهي ره يافت. پيكر پاك اين سفركرده اينك در مزاري كوچك ولي باشكوه در روستاي «بلمير» ملجأ و پناه خسته دلان آن ديار است. «روحش همواره شاد و راهش همواره مستدام باد.»